دوستی تازه

منتشرشده: اوت 14, 2011 در Uncategorized

زیاد با بچه های جی نگشتم. نه بدلیل اینکه نخوام. فرصتش پیش نیومد. من تازه خودم رو قبول کردم تا دو سال پیش دوست دختر داشتم و دنبال این بودم که خودم رو تغییر بدم. بگذریم که پدر خودم و اون دختر بیچاره رو هم در آوردم و دست آخر هم با اشک و آه و زاری از هم جدا شدیم. وقتی هم که فهمیدم منجمی هست و می شه یواش یواش و آروم بعد از سی سال از لاک ام در بیام و با آدمیانی مثل خودم ارتباط برقرار کنم و یکی رو پیدا کنم که بشه دو کلوم باهاش حرف زد، حرفی که با دوستام- که متاسفانه تمامن استریت هستن- نمی شه زد چهار روز نشد کسی رو پیدا کردم که می شد بهش اعتماد کرد.
چرا اینا رو می گم دلیل داره. اینور و اونور زیاد می شنوم از کسایی که از منجم بد می گن و اه و پیف می کنن که چه جایی و … ولی همین منجم آدمایی داره که بعضی وقتا سادگیشون واست بامزه اس. زیاد توش نگشتم اون دو سه روز که ترمز بریده بودم و له له می زدم که کسی رو پیدا کنم مثل خودم رو از یاد نمی برم که این سایت واسم واقعن مفری بود. جایی بود که می تونستم توش آدمهایی از جنس خودم رو ببینم و بفهمم نه خیر بنده در این کره خاکی و این بلاد اسلامی تنها نیستم.
یه چند وقتیه با «ح» تصمیم گرفتیم بگردیم چند نفری پیدا کنیم تا باهاشون به اصطلاح خودمون «معاشرت» کنیم. دوستای من که همه استریتن. دوستای اونم که نمی دونم به یه سری دلایل نمی خواد باهاشون بگرده –الله و اعلم چیکار کرده که نمی خواد ببیندشون من نمی دونم!!!- گشت و گذار رو انداختیم به عهده اون . بهونه اینکه بنده با فضای منجم آشنا نیستم و ممکنه گول بخورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!- بعد از سی سال!- گشت و یه پسر شصت و هف هشتی رو پیدا کرد. غر و لند کردم که من با یه بچه شصت و هفت هشتی آخه چی دارم بگم. رفتی یه کیس واسه خودت پیدا کردی؟! مثل همیشه حرف خودش رو با خنده خنده به کرسی نشوند و رفتیم این آقای «ش» رو دیدم. پسر بامزه ای بود. از این بچه حاجی ها. حرفاش من رو یاد خودم می انداخت. البته با این تفاوت که اون خودش رو زودتر از من پیدا کرده و باور کرده. میون کلامش یه چیزای می گفت که بعضی وقتا می خواستم بهش بگم «من درد مشترکم مرا فریاد کن».
صحبت از فریدون فرخزاد و مستند بی سر و ته «شب بود» تلویزیون من و تو شد. می گفت با پدرش داشته فیلم رو می دیده و اونجا که در مورد همجنسگرا بودنن فریدون صحبت شده باباش گفته » اون موقع می گفتن این یارو ابنه ای ها» از این حرف ناراحت شده بوده و درون خودش یه احساس بدی داشته نسبت به پدرش. خندم گرفت. بهش گفتم صبح تا شب هر چی آدم کلاش و عوضیه این فحش رو بهم می دن، آمار آدمهای داغون و پاره پوره تو استریت ها به مراتب بیشتر از ماهاس. این حرفا رو جدی نگیر. باد هواس میاد و میره. عادت کن و مقاوم باش. به دل نگیر خیلی از اطرافیانمون که این الفاظ رو بکار می برن قصدی ندارن چون نمی دونن که شخص کناریشون می تونه یه همجنسگرا باشه.
حرف از آشکار سازی شد. بهش گفتم من تقریبن همه دوستام می دونن قضیه من رو. آدم برون گرایی هستم نمی تونستم پنهونش کنم. کسی هم با من مشکلی نداشته و رابطمون همونی بوده که بود. گفتم اگر هم مشکلی داشته باشن تا به حال به روم نیاوردن و من و «ح» به راحتی تو جمع هستیم و اونایی هم که می دونن کاری به کارمون ندارن. پرسید سخت بود گفتم اولش آره. یه چند روزی رابطت با دوستات عوض می شه. طول می کشه تا اونا هم به «تو» جدید خو بگیرن. ولی اگه به موقع وبا آدم مورد اعتمادت باشه خیلی هم خوبه منتهی در زمان مناسب به آدم مناسب.
یه نمه لات مسلک بود. گفت که با یه سری از بچه های جی منجم می گشته که حالت دار بودن و از اینکه حالت دار بشه می ترسه و رابطش رو با اونا قطع کرده. گفتم بهش جامعه جی ها ( حداقل این چند تایی که من دیدم) خیلی متنوعه. از آدمای حالت دار بگیر تا آدمهای استریت لوک مثل خودش. مهم اینه که آدمت آدم باشه. حالت هم کم یا زیاد بالاخره همه مون داریم. حالا یا نمود بیرونی داره یا نداره و فقط تو رخت خواب عود می کنه! خودت باش و نترس از خودت. حتی استریت ها هم توشون حالت دار پیدا می شه این اصلن ربطی به جی بودن نداره. هر آدمی دو بعد داره زنانه و مردانه. اینکه یه زمانی یه بعدش بزنه بیرون و غلبه کنه عجیب و غریب نیست.
روزه بود. موقع سفارش شام گفت نمی دونم واسه یه آدمیکه 14 ساعت روزه بود چی می تونه خوب باشه. فهمیدم مذهبی بودنش واسش مشک سازه هرچند که انکار می کرد و وا نمود می کرد باهاش کنار اومده. بهش توصیه کردم مقاله های آرش نراقی و گنجی رو در مورد حقوق اقلیتهای جنسی در اسلام بخونه شاید کمکش کنه. کلی حال کرد!
اولش وقتی سوار ماشین شد، داشتم سوال پیچش می کردم ببینم کیه؟ چیه؟ چه می کنه؟ چی خونده؟ و… سوال ها رو یکی در میون جا می انداخت که یعنی نمی خوام جواب بدم. شب وقتی می خواست پیاده بشه دونه دونه جواب سوالاتی رو که جا انداخته بود داد هر چی هم جا مونده بود اس ام اس کرد! پسر ساده و با مزه ای بود. از اون شب هم پیگره ببینه من بالاخره دکتر روماتولوژ پیدا کردم واسه این پسوریاسیز کوفتی یا نه.

امروز روز جهانی مبارزه با همجنسگراییه. وب لاگ دوستان رو که می خونم از یک هفته پیش دادار دودور به راه انداخته اند که خیلی هم خوبه و ممنون و متشکریم. ولی من تو نظراتی که دیدم چند مورد برام جالب بود. یکی یه نفری پیشنهاد کرده بود فیلمهای با موضوع همجنسگرایی رو ترجمه کنیم و ارایه کنیم. تاثیر این خیلی زیاده. من موافقم. دیشب بی بی سی فارسی برنامه ای داشت در مورد وضعیت همجنسگرایان کشور اوگاندا. اتفاقی داشتم با کانالها ور می رفتم که افتاد رو این. برنامه زیر نویس داشت و توسط یکی از خبرنگارهای معروف بی بی سی که زمان انقلاب ایران اتقافن تو ایران بود ( اسمش یاد نیست) تهیه شده بود. داشتم برنامه رو تماشا می کردم که متوجه شدم مادر و خواهرم داشتن با دقت نگاه می کردن. امروز صبح باز رادیو بی بی سی داشت با چند تا همجنسگرای ایرانی مصاحبه می کرد بابام گوشاش تیز شده بود. تاثیر این رسانه های راحت الحلقوم بسیار بیشتر از وب لاگای ماست که خواننده اکثرشون خودمونیم. یکی دیگه از نظراتی که خوندم در مورد آشکار سازی بود تو رادیو زمانه. جالب بود اونم. آشکار سازی اگه با اطلاع رسانی و کار فرهنگیه چند ساله شروع بشه بدون درد و بدون خونریزی پایان پیدا می کنه و همین باعث می شه که دوستای هتروی ما ببینن که ما هم هیچ فرقی باهاشون نداریم و اینکه باهاشون دوستیم ورای گرایش جنسی ماست. به امید آزادی

چرا همجنسگراییم

منتشرشده: مه 1, 2011 در Uncategorized

شاید بگین که دیگه لازم نیست از این چیزها بنویسیم و اینها رو همه می دونن. بهتره یه سری به صفحه دگرباش رادیو زمانه بزنید تا بفهمید که هنوز هم لازم که یه همچین چیزهایی رو رو وب گذاشت.
اگر از یک همجنسگرا بپرسید از چه زمانی به گرایش جنسی خود پی برده و آیا این احساس تفاوت از دوران کودکی در او بوده است، احتمالا جواب مثبت خواهد داد. تجربه شخصی من نیز چیزی جز این نمی باشد. این احساس تفاوت از کودکی در فرد همجنسگرا بوده و با او بزرگ می شود. درست بسان دگرجنسگرایان. چرایی و عللی که دانشمندان علوم مختلف از زیست شناسی و روانشناسی گرفته تا فلسفه و ژنتیک برای همجنسگرایی ذکر کرده اند متعدد است. هر یک از این دلایل می کوشند تا از منظر دانش فنی خود، همجنسگرایی را شرح دهند و علت عامی برای آن پیدا کنند. فارق از بحثهای مذهبی که از اساس رواداری با همجنسگرایان را بر نمی تابد و آنرا گناهی نابخشودنی و انحراف و بیماری می داند، دلایلی که برای همنجسگرایی ذکر می شود بسیار متعدد است که هر کدام به نحوی می تواند صحیح باشد اما این همه دلایل نیست. پاره ای از دلایلی که ذکر می شوند به شرح زیر می باشد:
1. تعداد فرزندان پسر: یکی از عمده ترین دلایلی که ذکر می شود وجود برادران بزرگتر در خانواده است. برخی از تحقیقات اخیر حاکی از ارتباط تعداد برادرهای بزرگ‌تر با همجنس‌گرایی فرد می‌باشد. بلانکارد و کلاسن در سال ۱۹۹۷ اعلام کردند هر برادر بزرگ‌تر احتمال همجنس‌گرایی فرد را تا ۳۳٪ بالا می‌برد. این یافته طبق گفتهٔ بلانکارد «یکی از معتبرترین یافته‌های اپیدمیولوژیکی است که تا به حال در رابطه با گرایشهای جنسی کشف شده‌ است.» بر طبق این یافته، گفته می‌شود که هر جنین مذکر در مادر واکنشی ایمنی ایجاد می‌کند و این واکنش با جنین بعدی تشدید می‌شود. این جنین‌ها آنتی ژن H-Y که نفش آنها در تغییرات جنسی مهره‌ها تقریباً ثابت شده‌ را تولید می‌کنند. و این همان آنتی ژنی است که آنتی بادی مادری H-Y به آن واکنش داده و نیز یادآوری (از نظر ایمنی شناختی) می‌نماید. سپس آنتی بادی‌های H-Y تولید شده توسط مادر به جنین حمله می‌کنند و کارایی آنتی ژنهای نامبرده را در ایجاد حالات مردانه در مغز جنین پایین می‌آورند. از این موضوع با نام «اثر ترتیب تولد برادر» یاد می‌شود.
در مطالعاتی که پسرهای رشد یافته با برادر بزرگ‌تر را با آنها که جدا از برادران خود رشد کرده بودند مقایسه می‌کرد، کشف شد که تنها متولد شدن از مادری که برای چندمین بار پسری به دنیا می‌آورد احتمال همجنس‌گرا بودن را در افراد افزایش می‌دهد و بزرگ شدن در کنار برادران دخالت چندانی در این مسأله ندارد ( دانشنامه ویکی پدیا). این مدعی توجیهی برای همجنسگرایی در دختران و یا چرایی همجنسگرایی فرزندان پسر اول ذکر نکرده است.
2. تفاوت در ساختار مغز: در سال 2008 تحقیقات دانشمندان در سوئد نشان داد که مغز مردان همجنس‌گرا به مغز زنان دگرجنس‌گرا و مغز زنان همجنس‌گرا به مغز مردان دگرجنس‌گرا شبیه‌ است (http://www.sciencedaily.com/releases/2008/06/080617151845.htm)
نیمکره‌های مغز در مردان همجنس‌گرا و زنان دگرجنس‌گرا نسبت به هم موزون است در حالی که نیمکره راست زنان همجنس‌گرا و مردان دگرجنس‌گرا نسبت به نیمکره چپ بزرگتر است. (http://news.bbc.co.uk/2/hi/health/7456588.stm)
3. فاکتورهای ژنتیکی خاص: در مگس سرکه ( حشره مدلی که خدمات زیادی به پیشرفت علم ژنتیک کرده است) وجود ژن tra بر روی کروموزم سوم مگس سرکه ماده، به حالت هموزیگوت مغلوب، باعث تغییرات رفتاری در مگسهای سرکه ماده و گرایش آنها به سمت ماده ها شده و افراد حامل این ژن رفتارهای جنس مخالف را بروز می دهند. (http://www.genetics.org/cgi/reprint/30/3/297.pdf)
از منظر ژنتیکی تئوری‌های کمی به منظور توضیح یک ژن مستقیم برای همجنس‌گرایی وجود دارد هرچند یک وجود «ژن گی» یک باور عمومی در جامعه‌ است. دیدگاه فراگیر در میان دگرباشان جنسی آن است که آن‌ها از همان ابتدای تولد همجنس‌گرا به وجود آمده‌اند. براساس پاره از پژوهش‌ها ثابت شد که ترتیب چینش ژنوم مادر می‌تواند بر گرایش جنسی فرزند تاثیرگذار باشد. کشف این موضوع که در نشریه Human Genetics به چاپ رسید به اندیشه وجود ژنی مستقل برای همجنس‌گرایی یعنی «ژن گی» را دامن زد. پژوهشگران در این تحقیق کروموزم غیرفعال X را در ۹۷ مادر دارای فرزند همجنس‌گرا و ۱۰۳ مادر دارای فرزند دگرجنس‌گرا مورد آزمایش قرار دادند. با این وجود برخی از پژوهشگران بر این عقیده هستند که ژنی تحت عنوان «ژن گی» وجود ندارد بلکه رفتار همجنسگرایانه معلول عملکرد چندین ژن است.
در سال ۲۰۱۰ گروهی از محققان کره‌ای موفق شدند که با حذف ژنی که با رفتارهای تولید مثلی مرتبط بود گرایش جنسی موش‌های ماده را تغییر دهند. موش‌های ماده مورد آزمایش از آن پس به موش‌های جنس موافق خود علاقه نشان می‌دادند و موش‌های نر را پس می‌زدند و از بوئیدن ادرار موش‌های نر خودداری می‌کردند؛ این در حالی بود که موش‌هایی که این ژن را حفظ کرده بودند به موش‌های نر واکنش نشان می‌دادند. مسئول این پروژه در این باره گفت: «نبود این ژن باعث می‌شود مغز موش‌ها همانند مغز موش‌های نر عمل کند.» ( دانشنامه ویکی پدیا)

4. روابط پدر و فرزندی: گاهی اوقات نبود پدری مقدر در خانواده و در عوض وجود مادری قدرتمند به عنوان دلیل همجنسگرایی فرزند خانواده عنوان می شود. این نظریه عنوان می کند که فرزند پسر به علت نبود الگوی غالب مرد جهت رشد و بلوغ رفتارهای مادر را الگوی خود قرار می دهد.( کتاب روانشناسی عمومی چالمرز)
5. محدودیتهای فرهنگی: این نظریه عنوان می کند که در کشورهایی که رابطه زن با مرد منع می شود افراد به سمت همجنسگرایی گرایش پیدا می کنند. همچنین در بعضی از قبایل آفریقایی روابط همجنسگرایانه از کودکی به کودکان آموزش داده می شود (کتاب روانشناسی عمومی چالمرز)
دلایلی که برای همجنسگرایی ذکر می شود متعدد است و نمی توان یک توجیه خاص برای آن ذکر کرد. به طور مثال اینکه چرا من همجنسگرا شده ام می تواند توسط یک یا چند دسته از عوامل بالا قابل توجیه باشد و لزوماً همان دلایل را نمی توان جهت همجنسگرا شدن فرد دیگری به کار برد. شرایط محیطی فردی که در ایران زندگی می کند با شرایط محیطی فردی که در اروپا زندگی می کند قائدتاً تفاوتهای بسیاری با هم دارد.

اولین پست سال جدید

منتشرشده: آوریل 19, 2011 در Uncategorized

سال 89 رو با کامینک اوتی که پیش دو تا از دوستام کردم شروع کردم و فکر نمی کردم که بتونم بعد از 15 سال که با خودم کلنجار می رفتم خودم رو بشناسم و قبول کنم وضعم رو. هنوز این واسم جالبه که چی شد که من محافظه کار ترمز بریدم و تومنجم عضو شدم و شانس آوردم بعد از 4 روز گشتن یکی رو پیدا کردم که سرش به تنش بی ارزه. البته نمی دونم چی پیش میاد و چی میشه ولی خب هر چی هست وضعیت بهتر از پارساله شک نکن.
امروز یکی یه خبر بد بهم داد که امیدوارم راست نباشه. گفت جلوی رستوران مامور گذاشتن نمی ذارن دو تا پسر برن تو حتمن باید یه پسر با یه دختر بره. قطعاً معلومه بالاخره یه جای دیگه پاتوق میشه. مگه جام جم نبود. ولی هر چی هست یه چند تا نکته هست که بدم نمی آد بهش اشاره کنم.
این که یه جایی باشه که همجنسگراها هر از گاهی اونجا جمع بشن شامی بخورن و گپی بزنن خیلی چیز خوب و مفیدیه کاش اینو می فهمیدن که این هم واسه اونا خوبه هم واسه ماها. هنوز یادم نمی ره که چه جور خودم رو به درو دیوار می زدم که یکی مثل خودم رو پیدا کنم. این جوری مجبور نیستن با چهارتا آدم هترو بپلکن و هی … بی خیال. هنوز حس بدی رو که از بودن با به پسر هتروسکشوال از رو ناچاری در من ایجاد می شد رو نمی تونم فرموش کنم. ولی چاره ای نداشتم. نمی تونستم و نمی دونستم چه جوری باید اعتماد می کرد. بودن یه جایی که بشه توش گشت و لحظاتی رو میون کسایی باشی که مثل خودت هستن می تونه تو رو از خیلی چیزایی بدی که خاوه نخواه از سر ناچاری سر راهت قرار می گیره نجات بده. این بحثهایی که تو جامعه همجنسگرایان خارجی هست رو می خونم واسم جالبه که چه چیزایی رو در نظر می گیرن تو همه چی. دارم گنگ و پراکنده حرف می زنم ولی چند تا مطلب در مورد اینکه مشکلات ما دگرباشان چیه، مثل بررسی راههای ارتباطی همجنسگرایان، ازدواج خوب یا بد، تعهد و تنوع طلبی و … می ذارم. هیچ کس نمی تونه به ما کمک کنه جز خودمون اکثر این روانپزاشکا و اینا هم همه الکی ان و دکون بازار درست کردن واسه خودشون تا همجنسگرایان و خانواده هاشون رو تا می تونن بچاپن. نمی دونم بتونم کمکی بکنم یا نه ولی سعی ام رو می کنم تا اطلاعاتی بذارم واسه کسایی که شاید یه روزی از سر استیصال و فشار روانی برن و تو گوگل سرچ کنن » همجنسگرایی» و چهار تا مطلب پیدا کنن که بتون کمک کنه بهشون. اگه بتونم جای غرولند و گذاشتن حرفای صد من یه غاز یه چیزای بذارم که بتونه کمک کسی باشه خوشحال می شم. هنوز این وب لاگ خواننده ای نداره و اون رو به کسی معرفی هم نکردم. حتی به تو ولی یواش یواش راهش می اندازم. یه کم وقت می خوام.

درباره واژه ها

منتشرشده: ژانویه 18, 2011 در Uncategorized

توضیح: هنوز شیوه صحیحی جهت مفید بودن این وب لاگ نیافته ام. فعلاً به انتشار اینگونه مطالب می گذارنم تا لختی دیگر که از «خودم» مایه بگذارم. نشر این مطالب قاعدتاً تاثیر گذار است در بر ساختن چهره ای تازه از دگرباشی.

یک
«دخول» یا «رابطه‌ی فروگیرندگی/ فرودهندگی» یکی از شیوه‌های سکس است اما باید-شوش آن نیست. که باید- شوش تولید مثل است. (گرچه شیوه‌های نوین دانشی همان «باید» را هم تا اندازه‌ای سست کرده‌اند.) اما جامعه‌ی دگرجنس‌گرا- زده با این‌که تنها هدف سکس را تولید مثل نمی‌شناسد (دست کم در ورز)، باز هم تنها شیوه‌ی پذیرفته‌ی سکس را «دخول» می‌پندارد.
 
مردسالاری دگرجنس‌گرا- زده مرد را «دخول‌کننده» و زن را «دخول‌شونده» می‌شناساند و اندر این «کردن» و «شدن» رابطه‌ی قدرت را هم وامی‌ویسد. سکس دخول‌محور هسته‌ی آغازین اعمال زور «کننده» بر «شونده» است.

همجنس‌گرایان بیش و پیش از همه به بنیادپنداشتگی دخول نزد دگرجنس‌گرا- زدگان برمی‌خورند. نخستین واکنش دگرجنس‌گرا- زدگان به همجنس‌گرایی مردانه این پرسش است که: «کدام فاعل است و کدام مفعول؟» و نخستین واکنش به «فاعل» این پرسش است که «چرا با مرد؟» و نخستین واکنش به «مفعول» پوزخند است زیرا از نگرگاه دگرجنس‌گرا- زده، «شدن» ننگی ست سزاوار زن؛ و مردی که از بلندای مردانگی/ کنندگی به پستی زنانگی/ شوندگی فروافتاده اگر سزاوار مرگ نباشد، سزاوار پوزخند هست.

اما به راستی «سزاوار پوزخند» دگرجنس‌گرا- زده‌ی گیج‌مانده به همجنس‌گرایی زنانه است که می‌پرسد: «دقیقن چه کار می‌کنند؟!» که یعنی «دقیقن چه چیزی در چه چیزی فرو می‌رود؟!»
تنها هدف سکس تولید ‌مثل نیست و تنها شیوه‌ی سکس هم دخول نیست. و تنها سود و لذت سکس هم اعمال زور یکی بر دیگری نیست. اما دگرجنس‌گرا- زدگی مردسالار در میان خود کنار راندگان جنسی هم بیداد می‌کند. نگاهی به وبگاه‌های دوست‌یابی همجنس‌گرایان در این باره روشن‌گر خواهد بود.

حرف در این نیست که بر پایه‌ی چند خط بالا برسیم به این که «دخول بد است چون دگرجنس‌گرا- زدگیک است». حرف در این نیست که یک «ایدئولوژی» بسازیم و چماق‌اش کنیم بر سر «میل» (آن‌چه دگرجنس‌گرا- زدگان کرده و می‌کنند)؛ اما یکه‌تازی سکس دخول‌محور جای حرف فراوان دارد: ریشه‌ی همجنس‌گراهراسی، و همجنس‌گراستیزی برآمده از آن، در همین بنیاد پنداشتن سکس دخول‌محور است؛ چنان که ریشه‌ی زن‌ستیزی هم.

یگانگی ریشه‌ی تبعیض، همراهی زنان دگرجنس‌گرا با زنان و مردان همجنس‌گرا را می‌طلبد تا از میان برداشتن تبعیض و جنبش ضد تبعیض جنسی و جنسیتی نیاز به برون آختن این ریشه دارد تا بشناسد و بشناساند-اش. «بنیاد پنداشتن سکس دخول‌محور» در چند واژه نمود یافته که می‌توان برای برساختن تشنیک‌واژه از همان‌ها سود برد.

اما پیش از آن، این نمونه‌ی اندراستیک را دریابیم که نشان می‌دهد دگرجنس‌گرا- زدگی مردسالار تا کجا در میان اندیشه‌کاران ما جا گرفته:
این‌ها چندی از معنی‌هایی ست که در لغتنامه‌ی دهخدا زیر درآیند «درآمیختن» آمده:
«مخلوط شدن؛ ممزوج شدن؛ با هم درآمیختن قوم در حرب؛ درآمیختن با همدیگر در کارزار یا در بانگ و فریاد؛ معاشرت کردن؛ دمساز شدن» و «نزدیکی کردن با زن؛ با زنی بخفتن؛ مباضعت کردن؛ مباشرت کردن؛ آرمیدن با زنی».

چنان که پیداست همه‌ی معنی‌ها دوسویه‌اند به جز گروه‌معنی‌ای که به سکس اشاره دارد. اندراستیک‌تر «مباضعت» و «مباشرت» هستند که تا جایی که من می‌دانم بر پایه‌ی دستور زبان عربی «مفاعلة» دوسویگی را می‌رساند همچنان که «مناظره»، «مذاکره»، «مباحثه» و… اما زنده‌یاد دهخدا در واوشت همان‌ها هم باز «آرمیدن با زن» را آورده. یعنی که «درآمیختن» کاری ست که بر زن کرده می‌شود و کنندگی «مرد» چنان بدیهی ست که نیازی به نام بردن هم ندارد.
 
گویا دهخدا با این که از دوسویگی گوهرین «درآمیختن» آگاه بوده و همچنین از دوسویگی دستوری برابرهای عربی، باز هم از یاد-اش نگذشته که شاید سکس هم بتواند کنشی دوسویه باشد.
افسوس‌مندانه به ناچار باید بگوییم که بسیاری از بزرگان اندیشه‌ورز-مان هم مردسالار بوده و هستند.
بگذریم. در فارسی کارواژه‌ی «سپوختن» را داریم که به معنی فرو کردن چیزی در چیزی دیگر است. این‌ها چندی از معنی‌هایی ست که در دهخدا زیر درآیند «سپوختن» آمده:
«چیزی را در چیزی بعنف و تعدی و زور فروبردن و برآوردن- چیزی را بجایی خلانیدن- نشاندن و فروکردن- مهمیز زدن و سوراخ کردن- پائین افکندن و بر زمین افکندن- باعث ِ در سوراخ افتادن شدن».

هیچ معنی جنسی سرراستی زیر این درآیند نیامده است. نه «سکس»، نه «گاییدن» و نه به بیان خود دهخدا «بخفتن با زنی». اما امروزه تنها معنی‌هایی که از این کارواژه فهمیده می‌شود همین سه هستند!
تنها اشاره‌ی جنسی زیر درآیند «خشک‌سپوز» آمده: «آن که بوقت جماع با امردان موضع جماع را تر نکند.»
رنگ‌باختگی همه‌ی گستره‌ی معنی‌های سپوختن و پذیرش معنی «دخول جنسی» و کیبش آن به مفهوم کلی «سکس» در میان مردم نشان‌دهنده‌ی همان دخول‌محوری نزد درآخت مردسالار دگرجنس‌گرا- زده است و می‌توان از همین «سپوختن» تشنیک‌واژه‌ی مورد نیاز را برون آخت.

بن مضارع «سپوز» به کار می‌آید: «سپوزسکسی» و «همه‌سپوز-انگاری» یا «سپوزبنیاد- انگاری» و همچنین «سکس‌سپوزپنداری».
«سپوزسکسی» سکسی را می‌رساند که بر پایه‌ی سپوزش است و گوینده با این جدایش، می‌رساند که سکس به طور کل با سپوزش یکی نیست.
«سپوزبنیاد-انگاری» و «سکس‌سپوز پنداری» واوشت درآخت شناسنده هستند از نگرش دگرجنس‌گرا- زدگان به سکس.
 
دو
برتر و فرهمند پنداشتن فرودهنده در برابر فروگیرنده کار را به جایی رسانده که اولی فاعل سکس دانسته می‌شود و دومی مفعول سکس. یعنی که فروگیرنده نمی‌سکسد، تنها فرودهنده است که بر تن او می‌سکسد.

زن و مرد فروگیرنده‌ای که این برتری فرهمند-پنداشته را می‌پذیرند، به سلطه‌ی فرودهنده تن می‌دهند؛ نه تنها در سکس که در همه‌ی زندگی. اما سرآغاز را می‌توان در سکس انگاشت. سکس‌شیوه‌ی این دسته بی‌کنشی ست و نپرداختن به ارضای خود و کوشیدن در ارضای هست فرهمندی که بر تن‌شان می‌سکسد. یا درست‌تر آن که این کسان ارضای‌شان را در رضایت‌آن هست برتر می‌جویند.

این سکس‌شیوه در میان زنان دگرجنس‌گرای‌سنتی جامعه‌ی ما همه‌گیر است. هر چند زمانی که از سکس در جامعه‌ی ایران سخن می‌گوییم «سنتی» دامنه‌ای دارد گسترده‌تر از دیگر جاها. و البته که در میان بسیاری از مردان همجنس‌گرا هم چنین است.

کارواژه‌ی «نویدن» به معنی به خود لرزیدن از ترس در حضور هستی بلندجایگاه، نیرومند و فرهمند است. نمونه‌وار در شاهنامه سپاه توران همواره در برابر سپاه ایران «نوان لرز لرزان به کردار بید» است! «نویدن» همچنین «جنبش رفت- و- برگشتی یهودیان به هنگام خواندن تورات» معنی می‌دهد.

«نوان‌سکسی» یا «نوان‌درآمیزی» می‌توانند واویسنده‌ی سکس‌شیوه‌ی فروگیرندگانی باشند که وصف‌شان رفت. هم «پذیرش فره و برتری فرودهنده» را می‌رسانند و هم لرزش و چپ- و- راست شدن پیوسته در این سکس‌شیوه را می‌نمایند.
 
من این چند تشنیک‌واژه را پیش می‌نهم. امیدوارام دوستان و همراهان نگرهای نایی و هایی {منفی و مثبت} خود را بنویسند تا بتوانیم به تشنیک‌واژه‌هایی رسا و کارآمد دست یابیم.
 منبع رادیو زمانه

دنیای این روزای من

منتشرشده: دسامبر 18, 2010 در Uncategorized

یه وقتی  همه اون چیزایی که می خوای همه با هم واست پیش میاد. اینکه یعد از 15 سال با خودت کنار بیایی و خودت رو بالاخره جزو همجنسگراها بدونی و یکی رو پیدا کنی و با هم خوب باشید و از رابطتون لذت ببرید و بعد یهو واسه ادامه تحصیلتم یه فرصتی جور بشه و حالا ندونی چی گلی به سرت بگیری عجیب غریب ها!!!!

ریکی مارتین واقعی

منتشرشده: نوامبر 9, 2010 در Uncategorized

»29 مارس 2010،ریکی مارتین خواننده آمریکایی- پورتوریکویی پس از قریب به یک دهه سکوت، به شایعات پیرامون سویه جنسی اش پایان داد و در تارنمای رسمی اش اعلام کرد » من یک مرد همجنسگرای خوشبخت هستم». به طور کلی آشکار سازی افراد سرشناس، تاثیر زیادی بر روند پذیرش همجنسگرایی به عنوان سویه جنسی طبیعی در جوامع دارد. همچنین می تواند محرکی باشد برای همجنسگرایانی که هنوز در پذیرش خود به عنوان همجنسگرا مردد هستند. ریکی مارتین بعد از آشکار سازی اش با مجلات و افراد زیادی مصاحبه کرده و در مورد تاثیر این آشکارسازی بر زندگی اش گفتگو کرده است. مصاحبه او با » اپرا وینفری» در شوی تلویزیونی » اپرا» یکی از این مصاحبه هاست. متن زیر از تارنمای اپرا دات کام برگرقته و ترجمه شده است»
ریکی مارتین واقعی
از زمانی که تنها دوازده سالش بود، ریکی مارتین زنان را مجذوب خود می کرد. به عنوان عضوی از گروه موسیقی لاتین آمریکن menudo ,جوانی و زیبایی ریکی مارتین دخترکها ی زیادی را به رویا فرومی برد.
زمانی که ریکی بزرگتر شد، صدای جذاب، رقص و سیمای زیبایش او را به خواننده ای بین المللی تبدیل کرد که استادیوم ها را پر می کرد و یکی از بهترین اجراهای تاریخ تلویزیون در مراسم جایزه گرمی سال 1999 توسط او رقم زد. او خودش را در میان زنان زیبایی یافت که روی صحنه و پشت صحنه انتظارش را می کشیدند.
دنیا در این فکر بود که او زندگی جالب و دیوانه واری دارد اما در واقع- آنگونه که خودش می گوید- آن زندگی دروغی بیش نبود. برای سالها، از پاسخ به شایعات در مورد سویه جنسی اش خودداری می کرد تا 29 مارس 2010. آن روز ریکی مارتین در تارنمای شخصی اش آشکار سازی کرد و اعلام کرد : من یک مرد همجنسگرای خوشبخت هستم و از آنچه که هستم به خودم می بالم»
و حالا ریکی مارتین در کتاب جدیدش «من» در باره حقیقت زندگی اش سخن گفته است. در اولین مصاحبه تلویزیونی او بعد از آشکار سازی اش، او در برابر اپرا وینفری نشسته است و در مورد سکوت چندین ساله اش و تصمیم پدر شدنش با او صحبت می کند.
ریکی می گوید که دوقلوهای 2 ساله اش مشوق آشکار سازی او شدند » مجبور بودم چون دیگر طاقت نداشتم، اما اینکه چه کسی دست آخر این جرات را به من داد تا به دنیا اعلام کنم که یک همجنسگرای خوشبخت هستم، بچه هام بودند زیرا اگر برای آنها آشکارسازی نمی کردم، چه چیزی را به آنها می بایست می آموختم؟ اینکه چگونه دروغ بگویند؟ نمی خواهم خانواده ام بر پایه دورغ شکل بگیرد. می خواهم با آنها شفاف باشم، می خواهم که آنها به پدرشان افتخار کنند و می خواهم که به خود و خانواده خود ببالند»
ریکی می گوید بعد از اینکه آن پیغام را نوشت و بر روی تارنمای خود گذاشت، سیل احساسات به سوی او سرازیر شد. او می گوید در ابتدا گیج و کرخت بود » برای یک لحظه در استودیوی خودم تنها ماندم، دستیارم وارد شد و من مانند یک بچه به گریه افتادم. دستیارم مرا در آغوش گرفت و گفت: بی خیال، بی خیال، بالاخره خلاص شدی»
ریکی مارتین می گوید در آن لحظه احساس آزادی می کرد او می گوید: سرانجام توانستم به خودم بگویم، دوستت دارم. سخت بود زیرا برای سالیان سال من سعی می کردم وانمود کنم که فرد دیگری هستم.
ریکی می گوید او از کودکی می دانسته که همجنسگرا است. » 4 یا 5 سالم بود و این تفاوت را احساس می کردم، اولین روزی که مدرسه رفتم، وقتی از مدرسه بازگشتم، اولین سوالی که از من شد این بود: دوست دختر پیدا کردی؟!!! چند تا دوست دختر پیدا کردی؟ و من با خودم می گفتم: چی؟ منظورتون چیه؟!»
ریکی می گوید هیچگاه فکرنمی کرده بتواند خودش باشد » سالها به من گفته می شد که احساساتم اشتباه است. به من گفته می شد که هر آنچه که احساس می کنم و احساساتم همه شیطانیست. هر چه در توان داشتم بکار بستم تا احساساتم را انکار کنم، حتی زمانی شد که با خودم فکر می کردم که انسان بدی هستم.»
او می گوید والدینش همواره در کنارش بوده اند. هنگامی که20 ساله بود، برای اولین بارعاشق مردی شد و قلب او را شکست. » آماده بودم که از شغلم کناره گیری کنم اما به من گفت: ماموریت تو در زندگی مشخص است. مردم به تو علاقه مند هستند و من نمی توانم مانع زندگی تو باشم، اگر در آینده بین ما اتفاق بدی بیافتد تو من را مقصر خواهی دانست».
ریکی ضربه شدیدی خورد » غمگین بودم و مادرم پرسید: پسرم، عاشق شدی؟ گفتم: بله، مادرم ادامه داد:عاشق یک مرد شدی؟ جواب دادم:بله من عاشق یک مرد شدم. مادرم منو در آغوش گرفت و گفت» دوستت دارم، غصه نخور همه چی درست می شه. مادرم همانطور که او را در آغوش گرفته بود گریه می کرد و می گفت: خدایا چه به سر بچم می آد؟ شغلش چی می شه؟ متاسفانه مردم در آن زمان آمادگی این قضیه را نداشتند و حتی هنوز هم مشکل هموفوبیا وجود دارد.
مارتین می گوید پدر مهربانی دارد و او نیز فرزندش را پذیرفت. او می گوید با اینکه والدینش او را پذیرفته بودند،
جدایی از آن مرد او را از حقیقت زندگی اش دور نگاه می داشتد.» دلم نمی خواست که دوباره قلب کسی را بشکنم برای همین ب خودم گفتما زنها می گردم تا شاید به این برسم که راه من این نیست» او می گوید اوقات خوبی با زنها داشته و روابط بسیار نزدیکی با انها برقرار کرده است و حتی عاشق آنها نیز شده است و احساس خوبی د اشته و برخی از آنها هنوز از دوستان او هستند. او می گوید با اینکه هم مردها رابطه داشته و هم با زنان، خودش را همجنسگرا می داند نه دوجنسگرا او اضافه می کند»من گی هستم».
باربارا والترز در مصاحبه ای در مارچ 2006 از او پرسید: می دونی تو می تونی به شایعاتی که در موردت هست پایان بدی و مثل هر هنرمند دیگه ای بگی آره من گی هستم یا اینکه نه من گی نیستم. ریکی جواب داد: به دلایل خاص دوست ندارم در موردش حرف بزنم.
ریکی ادامه می دهد که انتظار چنین سوالی را داشته انگار باربارا نمی خواسته به سادگی از این قضیه بگذرد. » من احترام زیادی برای باربارا قایلم او روزنامه نگار محشری است و داشت کارش را انجام می داد ولی احساس می کردم که می خواست منو شکست بده» در آن لحظه ریکی احساس گیجی داشت «آیا آمادگی اینو داشتم که به دنیا بگم کی هستم؟ شاید حتی خودم همنمی دونستم کی هستم!!!!»
بعد از مصاحبه ریکی احساس بدی داشت. » این اولین باری نبود که یک چنین سوالی از من می شد ولی اینبار در یک برنامه تلویزیونی پر بیننده از من سوال می شد و به ژورنالیست این اجازه رو می داد که هر سوالی رو بپرسه»
اپرا: یکی از چیزهایی که تو کتاب «من» بهش اشاره کردی بمباران سوالهای متعدد در مورد گی بودنت بوده که باعث شده بیشتر از حقیقت فاصله بگیری.
ریکی: به خاطر اینکه مثل یک رسوایی با این مساله برخورد می شد و مردم سویه جنسی من رو به سخره می گرفتند و من می گفتم که من نمی خوام اینجوری باشم، این منم؟ من کاملن خودم رو انکار می کنم، می دونی چیه من از خودم بدم می آد. واین اون چیزی بود که تو بهش می رسیدی، افکاری بود که به سراغت می اومد و دقیقن به همین دلیل هستش که من معتقد هستم وقتی کسی آمادگی این رو نداره که آشکار سازی کنه نباید مجبورش کرد که اینکار رو انجام بده. همین الان کسانی وجود دارند فقط به خاطر اینکه گی هستند مورد سو استفاده قرار می گیرند، کسانی که به خاطر اینکه مجبور به آشکارسازی شدند اقدام به خود کشی کردند و این وحشتناکه. وقتش که بشه شما آماده می شین. برای آشکار سازی مراحل مختلفی رو باید طی کنید، مراحل روحی خاصی که شما رو آماده کنه که بتونید خودتون رو بپذیرید و وقتی که پذیرفتید، احساس محشری خواهید داشت.
فشارها روی ریکی بیشتر می شد. او می گوید: می رفتی تو رختخواب، با خودت می گفتی از خودم متنفرم، و نمی خواستی که این جمله رو دوباره تکرار کنی و بعد به این فکر می کردی که ببین تو , واسه خانواده ات چیکار کردی، چه کارهای خیری که انجام ندادی، چه محبتی که به آدمها نکردی و بعد می گفتی آخه چه جوری می تونی از خودت بدت بیاد!؟
برای اینکه به همه اینها پایان داده شود، ریکی تصمیم گرفت که از لاکش بیرون بیاید. وقتی در بنیادش در هند کار می کرد، ریکی با فجایع قاچاق سکس آشنا شد و پروژه بنیاد مردم برای بچه ها را پایه ریزی کرد. 10 روز بعد از سونامی سال 2004 در تایلند، ریکی و تیمش جهت کمک به تایلند رفتند تا از قاچاق انسان ها جلوگیری کنند.
در تایلند ریکی پسر بچه ای را دیده که زندگیش را برای همیشه عوض کرد. بچه ای تحت عنوان wave از او یاد می شد، این بچه ، یتیمی بود که در بیمارستان پوکت کسی به دنبالش نیامده بود. او را در پارکی یافته بودند و یادداشتی در کنارش گذاشته بودند » لطفن این بچه را به فرزندی قبول کنید، من دیگه نمی تونم خرجش رو بدم پدر و مادرش تو سونامی گم شده اند، لطفن به یک نوانخانه ببریدش»
ریکی در کتاب «من» می نویسد: اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که به فرزندی قبولش کنم» با این کار ریکی می توانست به قهرمان ملی تبدیل شود که این را نمی خواست شود.
بعد از این واقعه بود که ریکی به این فکر افتاد که زمان پدر شدن فرارسیده » همیشه دلم می خواسته که پدر باشم، من رابطه بسیار خوبی با پدرم داشتم و خاطرات بسیاری دارم»
ریکی تصمیم گرفت که تخمکی بگیرد و رحمی اجاره کند، از اسپرمش برای بارور کردن تخمکی ناشناس استفاده کرد و جنین رو در رحم زن دیگری لانه گزینی کردند. نه دهنده تخمک و نه رحم اجاره ای نمی دانستند که ریکی پدر بچه هاست. » دو گونه فرزندگیری وجود داره، یکی اینکه شما اهدا کننده ها رو می شناسید و دیگری ناشناس باقی می مونید، بعضی از مادرها ترجیح می دهند ناشناس باقی بمونن، که طرف حساب من از این دسته بود آدمها بود»
طی دوران انتخاب ریکی با اهدا کنند به صورت تلفنی صحبت می کرد » پرسیدم چرا اینکار رو انجام می دی؟» و اهدا کننده پاسخ داد: من زن معتقدی هستم و در لحظه ای که دارم زندگی به کسی می بخشم و انکار رو برای کسی انجام می دم که خودش توانایی اینکار رو نداره احساس نزدیکی به خدا می کنم. من هم گفتم خودشه، همینه که می خواستم.
ریکی اضافه می کند که در حال حاضر در گیر رابطه ای عاشقانه اس و حس بسیار خوبی رو بهش می ده.
او می گوید: عشق وقتی که انتظارش رو نداری اتفاق می افته . اون بچه ها رو دوست داره و بچه ها هم اونو دوست دارن دیگه بهتر از این نمی شه.
ریکی می گوید سفرش چیزهای زیادی رو در مورد زندگی در ترس به او آموخته » ترس در ذهن شماست، باید از شرش خلاص شین و با دنیا رو به رو شین، تو آینه به خودتون نگاه کنید و به خودتون بگین دوست دارم، هیچ چیزی تو رو خراب نمی کنه و هیچ چیزی تو رو از پا نمی اندازه.