دوستی تازه

منتشرشده: اوت 14, 2011 در Uncategorized

زیاد با بچه های جی نگشتم. نه بدلیل اینکه نخوام. فرصتش پیش نیومد. من تازه خودم رو قبول کردم تا دو سال پیش دوست دختر داشتم و دنبال این بودم که خودم رو تغییر بدم. بگذریم که پدر خودم و اون دختر بیچاره رو هم در آوردم و دست آخر هم با اشک و آه و زاری از هم جدا شدیم. وقتی هم که فهمیدم منجمی هست و می شه یواش یواش و آروم بعد از سی سال از لاک ام در بیام و با آدمیانی مثل خودم ارتباط برقرار کنم و یکی رو پیدا کنم که بشه دو کلوم باهاش حرف زد، حرفی که با دوستام- که متاسفانه تمامن استریت هستن- نمی شه زد چهار روز نشد کسی رو پیدا کردم که می شد بهش اعتماد کرد.
چرا اینا رو می گم دلیل داره. اینور و اونور زیاد می شنوم از کسایی که از منجم بد می گن و اه و پیف می کنن که چه جایی و … ولی همین منجم آدمایی داره که بعضی وقتا سادگیشون واست بامزه اس. زیاد توش نگشتم اون دو سه روز که ترمز بریده بودم و له له می زدم که کسی رو پیدا کنم مثل خودم رو از یاد نمی برم که این سایت واسم واقعن مفری بود. جایی بود که می تونستم توش آدمهایی از جنس خودم رو ببینم و بفهمم نه خیر بنده در این کره خاکی و این بلاد اسلامی تنها نیستم.
یه چند وقتیه با «ح» تصمیم گرفتیم بگردیم چند نفری پیدا کنیم تا باهاشون به اصطلاح خودمون «معاشرت» کنیم. دوستای من که همه استریتن. دوستای اونم که نمی دونم به یه سری دلایل نمی خواد باهاشون بگرده –الله و اعلم چیکار کرده که نمی خواد ببیندشون من نمی دونم!!!- گشت و گذار رو انداختیم به عهده اون . بهونه اینکه بنده با فضای منجم آشنا نیستم و ممکنه گول بخورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!- بعد از سی سال!- گشت و یه پسر شصت و هف هشتی رو پیدا کرد. غر و لند کردم که من با یه بچه شصت و هفت هشتی آخه چی دارم بگم. رفتی یه کیس واسه خودت پیدا کردی؟! مثل همیشه حرف خودش رو با خنده خنده به کرسی نشوند و رفتیم این آقای «ش» رو دیدم. پسر بامزه ای بود. از این بچه حاجی ها. حرفاش من رو یاد خودم می انداخت. البته با این تفاوت که اون خودش رو زودتر از من پیدا کرده و باور کرده. میون کلامش یه چیزای می گفت که بعضی وقتا می خواستم بهش بگم «من درد مشترکم مرا فریاد کن».
صحبت از فریدون فرخزاد و مستند بی سر و ته «شب بود» تلویزیون من و تو شد. می گفت با پدرش داشته فیلم رو می دیده و اونجا که در مورد همجنسگرا بودنن فریدون صحبت شده باباش گفته » اون موقع می گفتن این یارو ابنه ای ها» از این حرف ناراحت شده بوده و درون خودش یه احساس بدی داشته نسبت به پدرش. خندم گرفت. بهش گفتم صبح تا شب هر چی آدم کلاش و عوضیه این فحش رو بهم می دن، آمار آدمهای داغون و پاره پوره تو استریت ها به مراتب بیشتر از ماهاس. این حرفا رو جدی نگیر. باد هواس میاد و میره. عادت کن و مقاوم باش. به دل نگیر خیلی از اطرافیانمون که این الفاظ رو بکار می برن قصدی ندارن چون نمی دونن که شخص کناریشون می تونه یه همجنسگرا باشه.
حرف از آشکار سازی شد. بهش گفتم من تقریبن همه دوستام می دونن قضیه من رو. آدم برون گرایی هستم نمی تونستم پنهونش کنم. کسی هم با من مشکلی نداشته و رابطمون همونی بوده که بود. گفتم اگر هم مشکلی داشته باشن تا به حال به روم نیاوردن و من و «ح» به راحتی تو جمع هستیم و اونایی هم که می دونن کاری به کارمون ندارن. پرسید سخت بود گفتم اولش آره. یه چند روزی رابطت با دوستات عوض می شه. طول می کشه تا اونا هم به «تو» جدید خو بگیرن. ولی اگه به موقع وبا آدم مورد اعتمادت باشه خیلی هم خوبه منتهی در زمان مناسب به آدم مناسب.
یه نمه لات مسلک بود. گفت که با یه سری از بچه های جی منجم می گشته که حالت دار بودن و از اینکه حالت دار بشه می ترسه و رابطش رو با اونا قطع کرده. گفتم بهش جامعه جی ها ( حداقل این چند تایی که من دیدم) خیلی متنوعه. از آدمای حالت دار بگیر تا آدمهای استریت لوک مثل خودش. مهم اینه که آدمت آدم باشه. حالت هم کم یا زیاد بالاخره همه مون داریم. حالا یا نمود بیرونی داره یا نداره و فقط تو رخت خواب عود می کنه! خودت باش و نترس از خودت. حتی استریت ها هم توشون حالت دار پیدا می شه این اصلن ربطی به جی بودن نداره. هر آدمی دو بعد داره زنانه و مردانه. اینکه یه زمانی یه بعدش بزنه بیرون و غلبه کنه عجیب و غریب نیست.
روزه بود. موقع سفارش شام گفت نمی دونم واسه یه آدمیکه 14 ساعت روزه بود چی می تونه خوب باشه. فهمیدم مذهبی بودنش واسش مشک سازه هرچند که انکار می کرد و وا نمود می کرد باهاش کنار اومده. بهش توصیه کردم مقاله های آرش نراقی و گنجی رو در مورد حقوق اقلیتهای جنسی در اسلام بخونه شاید کمکش کنه. کلی حال کرد!
اولش وقتی سوار ماشین شد، داشتم سوال پیچش می کردم ببینم کیه؟ چیه؟ چه می کنه؟ چی خونده؟ و… سوال ها رو یکی در میون جا می انداخت که یعنی نمی خوام جواب بدم. شب وقتی می خواست پیاده بشه دونه دونه جواب سوالاتی رو که جا انداخته بود داد هر چی هم جا مونده بود اس ام اس کرد! پسر ساده و با مزه ای بود. از اون شب هم پیگره ببینه من بالاخره دکتر روماتولوژ پیدا کردم واسه این پسوریاسیز کوفتی یا نه.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s